تبليغاتX
عصر یخبندان
خب نمی دونم دیگه صفیه یا نوبتیه یا ...! در هر صورت منم گفتم بیام یه ابراز وجودی بکنم اینجا!!! :D
اِ راستی ببخشید یادم رفت سلام علیک کنم بعد از اینهمه وقت!!
سلام خوبین؟ خوش میگذره؟ چه خبرا؟
منم اِی بدک نیستم! میگذرونیم دیگه!! :D

امروز امتحان os داشتیم! (من و دیگو) بگذریم اصلا نمی خوام حرفشو بزنم!! (عجب!)
الانم uni تنهام (!) آخه خونه مهمون داریم دلم نمی خواد برم خونمون!
آخه چی بگم؟! حرفم نمیاد...
اما خب دلمم می خواست که اینجا رو آپ کنم زودتر!
می خواین یه جوک بگم؟
اما نه محرمه گناه داره!!!!!!!
آهنگم که حتما نباید بنویسم به همون دلیل فوق!!!
پس بی خیال دیگه...
همین ما را بس.

+ نوشته شده در شنبه ششم بهمن 1386ساعت 11:34 توسط malfred |

به نام خدا

سلام.

خوبید؟ ما یه تصمیمی گرفتیم که شروع کنیم اینجا رو دوباره آپ کنیم. اما گفته باشم اگه این دو تا آپ نکردن و پای حرفشون نموندن تقصیر من نیست.

امروز صبح امتحان ریاضی مهندسی داشتیم. (آخه ما مهندسی رو ترم ۵ برداشتیم!!!) وای چشمتون روز بد نبینه گفته بود از ۶ تا سوال ۵ تاش رو حل کنین. من ... هم ندیدم و هر ۶ تا رو نوشتم اما چرت و پرت! حالا به روایتی می گن می یاد از بین اون ۶ تا اونی رو که نمره ی میانگین بوده رو حذف می کنه و به روایتی می گن بین ۶ تا میانگین می گیره که در هر صورت من نمره ام کمتر از زمانی می شد که ۵ تاش رو حل می کردم.

بعد امتحان هم موندیم دانشگاه که مثلا PRJ بزنیم اما واقعا اونقدر PRJ زدیم که الان داره مخم می پکه...

این malfred جونم اونقدر کد زده که دستاش تاول زده.

الانم ول کن این کی برد نیستا، هی داره می نویسه. ای بابا، البته با یه تفاوت کوچولو (خیلی خیلی کوچولو!!) داره با اون seed می چته...

خوب من برم پروژه!!!

موفق و شاد باشید.

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و پنجم دی 1386ساعت 15:25 توسط diego |

به نام او

 

سلام. خوبید؟

امشب خیلی دلم گرفته...

اینجا هم مثل من شده، دیگه هیچ چشمی منتظرش نیست، دیگه هیچ کسی حالش رو نمی پرسه، بودن و نبودنش برای کسی فرقی نمی کنه، همه تنهاش گذاشتنش...

تا حالا به این فکر کردید چرا تو دنیای به این بزرگی ما تنها می مونیم؟ چون اون قدر دنیا بزرگه که همه توش همدیگر رو گم می کنن...

 

موفق و شاد باشید.

+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و چهارم اسفند 1385ساعت 0:9 توسط diego |

سقوط يک برگ از شاخه ی درخت يعنی پاييز
پاییز یعنی قصه ای از غصه لبریز
پاییز یعنی اوج هنر
سقوط برگی در تنپوش زرد
پاییز معنی طعم وداع
لبریز از باران های بی تپش
لبریز از شوق رفتن
چشمانی گره خورده به راه
حتی ساده ترین تفسیر آه
پاییز فصل اوج خوشبختی زیبا ترین نگین
نگاه منتظر برگ روی زمین ...

پاییز یعنی تنپوش زیبای من
پاییز یعنی شوق پر کشیدن از زندان تن
و چه حس زيباييست آرامش
در عين بودن
در حين زيستن
بین تنگناهاي زندگي
در کنار تو ...

سلام دیگو و سید جونم خوبین؟ (چون می دونم که فقط شما دو تا ممکنه اینا رو بخونین گفتم!!!!)
منم بد نیستم!
دلم واسه وبلاگ تنگ شده بود دلم می خواست یه جایی یه چیزی بنویسم! ییهو یاد اینجا افتادم!!! عجب!
ولی حالا که اومدم می بینم هیچ حرفی واسه گفتن ندارم!!!
می گم این شعره خیلی باحاله نه؟!
همین دیگه! :ی
+ نوشته شده در شنبه چهاردهم بهمن 1385ساعت 23:7 توسط malfred |

هووووووووووووووووووووووووووم!
پست قبلی یه پیش زمینه واسه آپ امروز بود!!
الان اومدم بگم که: ice-age تولدت مبارک

اینم کیک تولدت٬ نوش جون همتون  ( البته فکر کنم تو این تولد فقط خودمم و ice-age اشکال نداره ما به همینشم راضی ایم! در عوض کل کیک رو خودم میخورم  )

                                          تولدت مبارک

  

+ نوشته شده در جمعه ششم بهمن 1385ساعت 13:8 توسط seed |

اوووووووووووووووو
سلام!!!
از آبان تا حالا اینجا ننوشتیم!! میشد الان اینجا یه ساله شه! اَاَاَاَاَاَاَاَاَاَاَاَاَاَاَاَاَاَ اینجا میشد یه ساله شه!!! یعنی میشه به زودی! ( ۵ روز دیگه )

آهای اینجا! تولدت مبارک!

اون موقع که اینجا مینوشتیم فقط من وبلاگ داشتم٬ کم کم مالفرد و بعدشم دیگو وبلاگ زدن! بعد سه تاییمون اینجا رو یادمون رفت! ولی نندونم چرا اینجا رو انقدر دوس دارم! خیلی زیــــــــــــــــــــــــــــــــاد!  ( ایشالله به پای هم پیر شیم!  ) من قصد کردم اینجا رو دوباره راه بندازم! چه اون دوتا پایه باشن چه نباشن! البته اگه نباشن من غصه ناک میشم! باشن بهتره!

یه سال بزرگ شدیم٬ یه سال از اون موقع که اینجا کل کل میکردیم گذشته٬ عوض شدیم٬ من خودمو که میدونم بهتر نشدم که هیچ بدتر شدم! اما اون دو تا رو نمیتونم بگم! یعنی خودشون باید بگن! تو این یه سال خیلی اتفاقات افتاده٬ برای هر سه تامون٬ اتقافات مختلف٬ رابطه ها عوض شده٬ رابطه ی ما سه تا هم...

دلم میخواست این تغییرات٬ این رابطه ها٬ این اتفاقات در راستای مثبت پیش میرفتن تا میزن تغییرات اونا ( همون دلتا! ) مثبت باشه اما نشد خیلی بد شدم خیلی ...

تا حالا انقدر جدی ننوشته بودم نه؟! اشکال نداره! گاهی لازمه رو ی جدیه seed هم دیده بشه!

موفق باشید
فعلا بابای

+ نوشته شده در یکشنبه یکم بهمن 1385ساعت 16:54 توسط seed |

به نام خدا

 

سلام

خوب می بینم که خیلی وقته اینجا رو آپ نکردیم. حال و احوالتون چطوره؟

امروز من و malfered داشتیم راجع به مزیت ها و مضرات دانشگاه حرف می زدیم!

به این نتایج رسیدیم که چون تو دانشگاه موظف نیستیم که از یه ساعتی تا یه ساعتی حتما بمونیم و خوب اصولا خیلی راحت می شه دودر کرد خوب بهتر از دبیرستانه! اما دلم برای دبیرستان تنگ شده، چه کارایی که نمی کردیم، توی دانشگاه باید آدم تر رفتار کنی، مخصوصا با حضور آقایون...(فعلا بی خیال بحث های فمنیستی!)

چقدر سر کلاسا من و دوستم کتابای همدیگر رو پر شعر می کردیم، چقدر شعر می خوندیم! وای یاد والیبال بازی کردنامون، زنگای ورزش به خیر...

خلاصه اینکه زندگه می گذره و ما هم از خیلی روزها و چیزها می گذریم تا به جاهای جدید برسیم.(به این می گن امید زندگی!)

اینم یکی از اون شعرای زمانای دبیرستان که خیلی هم دوسش داشتم:

سیه چشمی به کار عشق استاد                                               به من درس محبت یاد می داد

مرا از یاد برد آخر ولی من                                                   بجز او عالمی را بردم از یاد...

 

+ نوشته شده در شنبه سیزدهم آبان 1385ساعت 22:49 توسط diego |

چند قورباغه از جنگلی عبور می کردند که ناگهان دو تا از آنها به داخل گودال عمیقی افتادند. بقیه قورباغه ها در کنار گودال جمع شدند و وقتی دیدند که گودال چقدر عمیق است به دو قورباغه دیگر گفتند که دیگر چاره ای نیست شما به زودی خواهید مرد.

دو قورباغه این حرفها را نشنیده گرفتند و با تمام توانشان کوشیدند که از گودال بیرون بپرند. اما قورباغه های دیگر مدام می گفتند که دست از تلاش بردارند چون نمی توانند از گودال خارج شوند و خیلی زود خواهند مرد.

بالاخره یکی از دو قورباغه تسلیم گفته های دیگر قورباغه ها شد و دست از تلاش برداشت. سرانجام به داخل گودال پرت شد و مرد.

اما قورباغه ی دیگر با تمامه توان برای بیرون آمدن از گودال تلاش می کرد. هر چه بقیه قورباغه ها فریاد می زدند که تلاش بیشتر فایده ای ندارد او مصمم تر می شد تا اینکه بالاخره از گودال خارج شد.

وقتی بیرون آمد بقیه قورباغه ها از او پرسیدند: " مگر تو حرفهای ما را نمی شنیدی؟ "

معلوم شد که قورباغه ناشنواست . در واقع او در تمامه مدت فکر می کرده که دیگران او را تشویق می کنند!!!
+ نوشته شده در جمعه بیست و یکم مهر 1385ساعت 22:21 توسط malfred |

من خواب ديده ام که کسي مي آيد
 
من خواب يک ستاره قرمز ديده ام
 
و پلک چشمم هي مي پرد
 
و کفشهايم هي جفت مي شوند
 
و کور شوم
 
اگر دروغ بگويم
 
من خواب آن ستاره قرمز را
 
وقتي که خواب نبودم ديده ام
 
کسي مي آيد
 
کسي مي آيد
 
کسي ديگر
 
کسي بهتر
 
من پله هاي پشت بام را جارو کرده ام
 
و شيشه هاي پنجره را هم شسته ام
 
کسي مي آيد
 
کسي مي آيد
 
کسي که در دلش با ماست در نفسش با ماست در صدايش با ماست
 
کسي که آمدنش را
 
نمي شود گرفت
 
کسي از باران از صداي شرشر باران از ميان پچ و پچ گلهاي اطلسي
 
...من خواب ديده ام
 
فروغ فرخزاد
 
 
سلاممم
مدتهاست که درست حسابی اینجا رو آپ نکردیم! گفتم لااقل یه سلامی بکنم به کسایی که هیچ وقت به این وبلاگ سر نمیزنن!
همیسه شاد باشید و خندون!
+ نوشته شده در چهارشنبه دوازدهم مهر 1385ساعت 22:56 توسط malfred |

Be Name Khodaa Salam. Emrooz kheyli ghaatiyam, nemidoonam cheraa minevisam?! Amma delam mikhaad benevisam va aslan ham haal o hosele nadaaram ke movaazeb baasham chi migam ya movaazeb baasham ke yeseri harf haa ro nagam! Delam az hame chiz gerefte , az hameye aadama. Delam az daste khodam ham gerefte. Az inke modaam a’saabam khoord baashe khaste shodam, az inke modaam begam khaste shodam ham khaste shodam. Araamesh mikhaam! Ma hamamoon too zendegi donbaale residan be aaraameshim, age har kodoom az aarezoo haa va khaaste haamoon ro donbaal konim, aakharesh miresim be inke oon khaaste ro ham baraaye residan be aaraamesh mikhaayim. Age pool o servat mikhaayim baraaye residan be aaraamesh e. age 1 hamdam, 1 eshgh mikhaayim baazam baaraaye ine ke fek mikonim baa vojood e “oo” dar zendegimoon mitoonim be aaraamesh beresim! Va jaaleb ine ke hich chiz az in donyaaye la’nati maa ro aaroom nemikone. Na oon kasi ke too oje ghodrate aroome (be oon ma’naayi ke khodesh mikhaad) , na oon kasi ke pooldaartarin aadame rooye zamine aaroome! Aslan mikhaastam 1 chiz dige begam, harfaam be kojaa resid?!! Fe’lan dige basse, al’aan dige harfi nadaaram. Movafagh baashid. Bye
+ نوشته شده در دوشنبه سوم مهر 1385ساعت 8:1 توسط diego |